bandegi__khoda on Instagram

bandegi khoda

#و_خدایی_که_به_شدت_کافیست Krj ‌ ‌ ‌ ‌‌ دانشجوی روانشناسی ... و روانشناس ِ بیوی ِ اینستا😉😉 ‌ ‌ دایرکت اقایان پاسخ داده نمیشود

https://t.me/HarfBeManBot?start=NTEzNjk4NTg1

Report inappropriate content

یکی از قشنگی های زندگی خوابگاهی همین سفره های بزرگه ... ‌ ‌ ‌ ‌ همین که دور هم میشینیم و میگیم و میخندیم و غذا میخوریم ... ‌ ‌ ‌ ‌ مخصوصا برای نسل ما که بزرگتر هامون از هر بهانه ای استفاده کردن تا کمتر دور هم جمع بشن ... ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ بار ها وقتی به هم رسیدن گلایه کردن از این زمونه که نمیزاره مثل قدیم ها تا دیر وقت دور هم بشینن و گل بگن و گل بشنون ... ‌ ‌ ‌ ‌ اما من فقط و فقط دلیل نبودن این دور هم جمع شدن ها رو تجمل و چشم و هم چشمی میدونم که شاید حتی منی که دارم ازش گلایه میکنم دچارش باشم... ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ نرگس نوشت: من تو خوابگاه در کنار همه ی این خوبی ها به یه نتایجی ام رسیدم ... ‌ ‌ ‌ من همیشه به این فکر میکردم که چرا بعضی از مادر شوهر و عروس ها این همههه مشکل دارن ... ‌ ‌ ‌ الان دارم تو خوابگاه میبینم که چههه قدر بعضی ها با هم بد صحبت میکنن و طعنه و کنایه میزنن گاهی واقعا با تعجب نگاه میکنم😑 ‌ ‌ ‌ واقعا حال خودشون بد نمیشه که این همه باعث دلشکستن بشن😑 ‌ ‌ ‌ #زنجان #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان #خاطرات_خوابگاه #روانشناسی #دورهمی#عشق#احترام#محبت#مهربانی#عکاسی #عکس

8

همیشه تو مسیر رفتن به زنجان .. ‌ ‌ وقتی از پشت شیشه ی اتوبوس با بابام خداحافظی میکنم و بغص تو گلوم و قورت میدم تا به بابام بفهمونم دخترت محکم شده ... ‌ ‌ وقتی دیگه بابام با صلواتی که فرستاده و فوت کرده به سمت اتوبوسمون راهیم میکنه ‌ ‌ به خودم میگم نرگس یادت نره ها هیچ وقت یادت نره بابات چه جوری پشتت بود که به خواسته هات برسی ‌ ‌ به خودم میگم نرگس حواست باشه اعتماد مردی رو که جلو همه گفت به کسی ربطی نداره میخوام بزارم بره خوابگاه نشکونی هااا ‌ ‌ این حرف ها حرف های هر هفته ی منه تا یادم نره اعتماد بابام و از بین نبرم ... ‌ ‌ تو دانشگاه گاهی وقتی میخوام برای کاری تصمیم بگیرم این حرف ها رو تکرار میکنم ... ‌ ‌ ‌ نرگس نوشت: تو خیلی از خانواده ها فرستادن دختر راه دور حتی برای ازدواجم درست نیست... خانواده ی پدری من جزو همین دسته ان ... ‌ ‌ و خب بزرگترین خواسته ام تو زندگی اینه که پدرم ازم راضی باشه و اعتمادش نسبت به من شکسته نشه ... ‌ #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #زندگی #زنجان #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان ‌ ‌ ۲۷ مهر ۹۷

35

چند روز پیش که کرمانشاه بودیم ناهار اخر و رفتیم تو یه پارکی به اسم پارک طاق بستان خوردیم ... ‌ ‌ همین که سفره رو پهن کردیم و شروع کردیم به غذا خوردن بارون شروع به باریدن کردن ... ‌ ‌ هر کسی یه عکس العملی نشون میداد ... ‌ ‌ بعضی ها فرار میکردن... بعضی ها غر میزدن... بعضی میگفتن پا شید بریم تو اتوبوس ... ‌ ‌ من به بچه ها گفتم بشینید ... ‌ ‌ بارونِ دیگه ، مگه چیه لذت بخشِ ... ‌ ‌ خاطره میشه ممکن بعدا دیگه قسمت نشه زیر بارون غذا بخوریم ... ‌ ‌ یکی از بچه ها یه نگاهی بهم کرد گفت تو یا عاشقی یا دیوونه ... ‌ ‌ منم بدون هیچ مکثی گفتم هم عاشقم هم دیوونه ... ‌ ‌#اگر_عاشق_شدی_دیوانه_هم_شو بهش گفتم مگه تا حالا دیدی عاشقی رو که دیوونه نباشه ؟؟؟ ‌ ‌ ‌ #عکاسی#عکس#دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #کرمانشاه #عشق#طبیعت#گل ‌ ‌ پ.ن:میدونم الان میگید یه بار رفتی کرمانشاه دیوونمون کردی از خاطراتش😉😉😂

32

نمایی از یک طرف اتاق دانشجویی😑😐 ‌ ‌ ما این جوری تنبل نیستیماااا اما خب پیش میاد😂😂 ‌ ‌ دوستانی که قصد رفتن به خوابگاه دارن بدونن که با این جور صحنه ها ممکن مواجه بشن😑 ‌ ‌ یعنی مامانامون این جا رو ببیننا😑😐 ‌ ‌ #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #زنجان

45

وای که چههه قدر مردم کرمانشاه مهربونن چه قدررر مردم شریفی هستن ‌ ‌ اون قدر مهربونی بین ادم هاش زیاده که دلم میخواد همش بینشون باشم ‌ ‌ به این خانم ها گفتیم میشه ازتون عکس بندازیم گفتن حتماااا بعد هم خودشون گفتن بیاید دسته جمعی عکس بندازیم ‌ ‌ یا اون اقا اووون قدر مهربون بودن که خدا میدونه ‌ شهر خیلی قشنگیه کرمانشاه بهتون پیشنهاد میکنم حتماااا یه بار برید و وقتی رفتید یه سر هم به غارش بزنید ‌ ‌. مردم لباس های خوشگل تنشونه ادم کیف میکنه میبینه ‌ ‌ رفتیم یه مغازه ای خرید کردیم یه بستنی رو چهار تومن حساب کردن بعد از چند دقیقه دیدیم یه پسر بچه بدو بدو اومد دنبالمون و گفت که خانم بستنی سه هزار تومن بوده ... ‌ ‌ حالا بعضی جاها ببینن مسافری ...😑😐😂 ‌ ‌ خلاصه که خاطره ی خیییلی خوبی شد بین مردم کرمانشاه بودن ‌... ‌ ‌ #کرمانشاه#عکاسی#عکس#مردم#عشق# دانشجو#خاطرات_خوابگاه #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان #دانشگاه#توریست ‌ ‌ نرگس نوشت: وقتی کرمانشاه بودیم یه زن و شوهر فرانسوی دیدیم که خیییلی گوگولی بودن ‌‌... از دیدنشون لذت بردم واقعااا ‌ چیزی که برام جالبه اینه که زن و شوهر های خارجی تو سن پیری و میانسالیشون در حال گردش و عشق ورزیدن به هم هستن 😍😍😍اما اکثرا تو ایران انگار بعد از ازدواج بچه ها ناامید میشن🤔

5

من چند باری قسمت شده و رفتم راهیان جنوب ... ‌ ‌ امسالم قسمت شد که ترم اول و ماه اول دانشگاه بیام راهیان غرب ... ‌‌ ‌ نمیفهمم چرا اما خیلی حال و هوای خوبی داره ادم جایی پا میزاره که یه روزی شهدا اون جا بودن ... ‌ ‌ من همیشه تو مراحل مختلف زندگیم خودم و سپردم به دست شهدا ... مطمئنم که تنهام نمیزارن ... ‌ ‌ دیروزم باز زندگی شهدا باعث شد تصمیمی بگیرم که برام آسون نبود اما خب دلم اروم ِ که به خاطر خدا و شهدا این تصمیم و گرفتم ... ‌ ‌ نرگس نوشت: عکس دوم نزدیک ترین جای ایران به کربلاست ..‌. ‌ ‌ دیروز بیشتر از خودم برای کسایی دعا کردم که یه بار طعم حرم امام حسین و چشیدن ‌... ‌ امیدوارم امسالم برن و جا نمونن... ‌ ‌ #بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو ‌ ‌ #راهیان_نور#راهیان_غرب#بازی_دراز#عشق#شهدا#شهید#دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان #دانشگاه#کرمانشاه

19

من ادمی ام که معمولا با کسی مشکلی ندارم ‌ ‌ و سعی میکنم به همه ی ادم ها لبخند بزنم باهاشون صحبت کنم و حال و احوال کنم ‌ ‌ اما گاهی یه سری ادم ها خیلی عجیب به دلم میشینن ‌ ‌ انگار که خیلی اخلاقشون و رفتارشون بهم ارامش میده ‌ ‌ به اصطلاح من انگار روحشون خیلی اروم و وقتی این جور ادم ها رو پیدا میکنم حال دلم بهتر میشه ‌ ‌ تو همکلاسی هامم یه نفر و پیدا کردم که همین ویژگی ها رو داره ‌ ‌ و این عکس خوشگلم ایشون ازم گرفته😍 ‌ ‌ عکس دومم که میبینید من و همین دوست عزیزم در حال گم شدن بودیم😂😂البته گم نشدیم ها اما حس کردیم داریم گم میشیم ‌ ‌ نمیدونم دانشگاه های دیگه ام این جوری یا نه اما دانشگاه زنجان خییییییلییییی بزرگه ‌ ‌ ‌ نرگس نوشت:دوستان کرمانشاهی داریم آیا🤔هوا چه طور اون جا؟؟🤔🤔سرد یا گرم... فردا دارم میام ان شاااالله شهر شما😄 ‌ ‌ #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان #دانشگاه #عکس #عکاسی #عشق #عشاق #طبیعت ‌ ‌ ‌ ۱۷ مهر ۹۷

34

دیدید یه وقت هایی دست های گره شده ی دو تا عاشق ‌ ‌ یا نگاه همراه با لبخندشون ‌ ‌ یا قدم های کنار همشون ‌ ‌ یا حتی انتظارشون برای دیدن هم و رسیدن به هم 😍😄 ‌ ‌ چههه قدر حس قشنگی به ادم میده ... ‌ ‌ #کجا_باید_برم... گاهی وقتی دو تا عاشق و میبینم میگم خدایا شکرت هنوز تو دنیا مهربونی و عشق وجود داره😍 ‌ به من دیدن عاشق ها حس خوبی رو میده ‌ ‌ ‌ نرگس نوشت: این جا یکی از قشششنگگگگ ترین جاهای دانشگامونه یه درخت بززززرگ بید مجنون که وقتی زیرش میشینی کلیییی بهت ارامش میده ‌ ‌ باد میزنه برگ های درخت و حرکت میده همراه باهاش آب داخل حوض و میاره سمت صورتت ‌ ‌ ادم دوست داره چشم هاش و ببنده و محو تمااام قشنگی های دنیا بشه😍 ‌ ‌ #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان #دانشگاه #عشق #عکاسی #عکس #خاطرات_خوابگاه #خوابگاه #عشاق#طبیعت#گل ‌ ‌ ۱۵مهر ۹۷

15

بازگشت غرور آفرین خودم و به درس و به خودم و به جامعه ی روانشناسی تبریک میگم 😂😂😂 ‌ ‌ امروز بعد از دو هفته حضور در خوابگاه بالاخره دو کلمه درس خوندم😂😂 ‌ ‌ ‌ آقا من از اون روزی که اومدم دانشگاه تبدیل شدم به یک کوآلا 😑😐 ‌ ‌ فقط میخوابم😑😂میرم کلاس بعد میام میخوابم ...😑😂😂😂 ‌ ‌ ‌ و یک ویژگی دیگه ای ام پیدا کردم که همش گشنه ام 😑😂😂😂 ‌ ‌ نمیفهمم چرا این جوری شدمااااا ‌ ‌ امروز به یکی از پیج های طب اسلامی پیام دادم گفتم دلیلی داره که همش میخوابم 😑😐😂؟ ‌ ‌ ‌ بهم گفتن که احتمالا غلبه ی مزاج ‌ ‌ ‌ درجه ی سرما رو میتونید حس کنید😐😑😂 ‌ داریم یخخخخخخخ میزنیممممم😑😑😑😂 ‌ ‌ عکاس جان و یکی از هم اتاقی هام😍 ‌ ‌ @yas_hosseini ‌ ‌ #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان #دانشگاه #عکاسی #عکس ‌ ‌ ۱۴ مهر ۹۷

31

زمان قدیم اون وقت ها که پنج ،شیش سالم بیشتر نبود ... ‌ ‌ بیشتر خونه ی مادر بزرگم زندگی میکردم ...‌ ‌ ‌ اون جا برام حکم بهشت و داشت ‌ ‌ ‌ زمان هایی که مامان بابام برای شام و سر زدن میومدن من همش استرس داشتم که نکنه بخوان منو بردارن و ببرن ‌ .‌ یادمه از یه ساعت قبل از رفتنشون میرفتم در گوش مامان جونم میگفتم که برام جا بندازه ‌ ‌ میرفتم تو رخت خواب و خودمو میزدم به خواب ‌ ‌ و قرار میزاشتیم مامان جونم بگه بچه خواب بزارید بخوابه اذیتش نکنید 😉 ‌ ‌ کلییی خاطره ی خوب و قشنگ از اون زمان دارم ‌ ‌ تو اتاق پشتی برای من کنار خودش جا مینداخت و برام قصه ی شاهزاده و عروسش رو تعریف میکرد ‌ ‌ که عروسیشون و نوع تعریف مامان بزرگم دست کمی از عروس شاهزاده ی انگلستان نداشت ‌ ‌ یادمه یه سالی تو ماه رمضون من تقریبا هر روز خونه مامان جونم بودم بابام معتقد بود که باااید برای عید فطر من برم خونه ‌ ‌ دو سه ساعت مونده به اذان اومد که منو ببره ‌ ‌ اما حریف گریه های من نشد ‌ ‌ منم پشت مامان جونم قایم شده بودم و مثل ابر بهار گریه میکردم ‌ ‌ روزگاری بود اون بچگی ... ‌ ‌ دلم حتی برای گریه هاشم تنگ شده ‌ ‌ ‌ نرگس نوشت:میدونم شاید بگید لوس شدما اما امروز خیلی دلم میخواست مثل زمان بچگی برم پشت مامان جونم قایم بشم بهش بگم نزاره برم زنجان ... ‌ #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #مادربزرگ #زنجان #دانشگاه_زنجان ‌ ‌ ۱۳ مهر ۹۷

23

این فسقل خانم اسمش نازنین ِ دختر داییم امشب ما خونشون شام دعوت بودیم ‌ ‌ مامانش میگه قبل از اومدنتون هی میومد بهم میگفت میدونستی ملیکا منو خیلی دوست داره😂😂😂(اسم دوم من ملیکاس) ‌ ‌ زنداییم میگه بهش میگم تو ملیکا رو دوست داری یا اون ؟؟میگه منم دوست دارم اما اون خیییلی منو دوست داره😐😑😂 ‌ ‌ ‌ ‌ یعنی امشب منو یه جورایی دیوانه کرد 😑هر بلایی بگید سر من در اورده ‌ ‌ منو داماد کرده بود خودشم عروس 😑😑😑 ‌ ‌ هی ام میگفت اسفند بردار دور سرم بچرخون چشم نخورم😑😂 ‌ ‌ من هیچ من نگاه😂😂😂 ‌ ‌ از اون ورم رفته مغازه زده میگه بیا ازم خرید کن😑😐 ‌ ‌ بهش میگم من فقط جنس ایرانی میخرم ‌ ‌ ‌ میگه چیا(چرا) میگم چون جنسش خوبه😉😉 ‌ ‌ کلا من امروز داماد شدم ، مامان شدم😂😂خریدار شدم😑یه جورایی دیوونه ام کرد😉 ‌ ‌ اما یاد گرفت خواست چیزی بخره بپرسه ایرانی یا خارجی 😉اگر خارجی بود نخره😉😉 ‌ ‌ ‌ ‌ اخرشم که منو برده بود تو اتاقش میگفت نمیزارم بری خونتون😑باید بمونی پیشم😂😂😂 ‌ ‌ ‌ ‌ امشب فهمیدم خدا به داد مامان هایی که بچه ی کوچیک دارن برسه😉😂 ‌ ‌ #دختردایی#فسقل_خانم#عکس#عروس#لباس_عروس ‌ ‌ ‌ ۱۱مهر ۹۷

16

یکی از فانتزی های ذهن من اینه ‌ ‌ که پسر بودم ... ‌ ‌ از این پیراهن های مردونه میپوشیدم پیراهنم و مینداختم رو شلوار پارچه ایم ... ‌ ‌ وقتی صدای اذان و میشنیدم ‌ ‌ میومدم دم این حوض دست های پیراهنم و میدادم بالا ... ‌ ‌ بعد تو همون لحظه یکی از پیرمرد های مسجد میومد ‌ ‌ بهشون سلام میدادم و ایشونم میگفت پیر شی جوون ‌ ‌ بعد تو حوض وضو میگرفتم ‌ ‌ میشستم بغل حوض جورابامو از جیبم در میاوردم ‌ ‌ پام میکردم ‌ ‌ یه نگاه به اسمون مینداختم و میگفتم خدایا شکرت ‌ ‌ بعدم سرمو مینداختم پایین میرفتم نماز میخوندن ‌ ‌ میدونم براتون عجیبه ها😂😂😂اما خیلی دوست داشتم این صحنه رو تجربه کنم...😁😁😂😂 ‌ ‌ اینم یکی از جاهای قشنگه دانشگامونه که این حوض تو حیاط مسجد ، اون طرف هم مزار شهدای گمنام ...😍😍😍 ‌ ‌ دیشب تو مسجد دانشگاه هیئت بود ... مثل اینکه هر دوشنبه شب تو دانشگاه این مراسم هست😍😍😍 ‌ ‌ ‌ #و_خدایی_که_به_شدت_کافیست #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #دانشگاه_زنجان #دانشگاه #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #عکس#عکاسی#مسجد#شهدا ‌ ‌ ‌ ده مهر نود و هفت

32

امروز بعد از مدت ها تنبلی کردن و غرغر کردن راجع به خوابگاه و دانشگاه😉😉بالاخره یه چرخی تو دانشگاه زدم😉😂😂 ‌ ‌ و به این نتیجه رسیدم داخل دانشگاهمون جاهای قشنگ خیییییلی زیادن😉 ‌ ‌ عکس اول رو در خیابون معروف دانشگاه گرفتم😉😉 خیابونی به نام خیابون عشاق😉😂😍 ‌ ‌ . ‌ تو این خیابون معمولا مزدوج های دانشگاه میرن عکس میندازن😉😉 ‌ ‌ عکس های بعدی هم مربوط به مزار شهدای گمنام داخل دانشگاه😍😍 ‌ خیییییلیییی جای قشنگگگگ و پر از ارامشی بود😍😍😍 ‌ ‌ امروز کلاااا روز قشنگی بود و تنها بخش ضد حال ِ ماجرا بحث با ادمی بود که الان که فکرش و میکنم اصلا نباید الکی بحث میکردم😐😑ارزشش و نداشت😉😂 ‌ ‌ یکی از پسرای دانشکده تو کلاس جامعه شناسی برگشت گفت که جامعه ی ما ادم بیشعور زیاد داره باید فرهنگ سازی بشه ...بعدم میگفت تو جامعه تبعیض و بی احترامی وجود داره ... و باید درست بشه... ‌ ‌ بعد دو دقیقه برگشت گفت چیه بعضی ها مثل اُمبُل ها لباس میپوشن😐😑 ‌ چرا اداپته نمیشید با جامعه😑 ‌ ‌ برگشتم بهش گفتم اقای فلانی کاری ندارم که اصلا به چه قشری میگید امبل ها اما خودتون با این لحن بیانتون ، حرف چند دقیقه قبل خودتون و نقض کردید😐 ‌ خودتون دارید رو ادم ها برچسب میزنید و این خودش نوعی تبعیض و بی احترامی😐😑😑😑 ‌ ‌ پسره ی پرو بازم از بغلمون رد شدنی حرفشو تکرار کرد😐😐😐😐 ‌ ‌ بگذریم... شما خوبید؟😉 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #دانشجو #دانشگاه_زنجان #دانشگاه#خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #فرهنگ#پوشش#مد#شهدا#شهدای_گمنام#عشق#ععکس#عکاسی ‌ ‌ ۹ مهر ۹۷

42

امروز رفته بودم با بابام برای خوابگاه خرید کنم ... با این صحنه ها مواجه شدم ... ‌ ‌ مونده بودم بخندم یا گریه کنم ... بخندم به حال کسی که فکر میکنه اگر دستمال کاغذی نباشه نمیتونه زندگی کنه ... یا گریه کنم برای حال مریض ِ کشورمون ... ‌ ‌ یه خانمی بیست و چهار تا روغن برداشته بود به پسرشم تاکید میکرد که مطمئنی بیست و چهارتاست یا نه ...😞 ‌ ‌ نمیدونم باید به این جور ادم ها حق داد یا نه ... اما نظر شخصی من اینه که این جور افراد هم تو حال بد ِ اقتصاد نقش دارند ... ‌ ‌ مثل کسایی میمونن که وقتی سایپا سایت و باز میکنه در عرض یه ساعت کل ماشینا رو میخرن ... ‌ ‌ خدا لعنت کنه هر کسی رو که مسبب این وضع مردم شده ... (منظورم مردم تو عکس نیستناااا) ‌ خدا لعنت کنه مسئولین ِ بی لیاقت و که هیچ کاری نمیکنن ‌ کاش حداقل بگن ما کاربلد نیستیم ... ‌ ‌ جا داره یه تشکر هم از حسن کلید ساز عزیز بکنیم ‌ ‌ ‌ ‌#اقتصاد#ایران#اقتصاد_بیمار#دلار#احتکار#حسن_روحانی#دولت_امید ‌ ‌ ۴ مهر ۹۷

27

سلام به همه😘😘 ‌ ممنونم از همه ی دوستان بابت حرف های قشنگ دیشبشون ‌...خیلی دیشب احتیاج داشتم به حرف زدن ‌ ‌ دلیل اینکه به خانواده ام زنگ زدنی زیاد نمیگم دلتنگم اینه که میگم اوناام اذیت نشن ... ‌ امروز رفتم بخش اموزش دانشگاه...گفتن تا اردیبهشت نود و هشت حتی نمیشه نامه زد برای انتقالی...😐😑 ‌ ‌ در نتیجه باید فکر انتقالی رو از سرم بندازم بیرون و سعی کنم روزای خوبی این جا برا خودم بسازم ... ‌ ‌ بگذریم ... ‌ . ‌ ‌ شاید باورتون نشه اما مامان من اصلاااا دوست نداره من تو خونه کار کنم ...حتی نمیزاره یه دستمال بکشم ...😐 ‌ ‌ و من واقعا از این وضعیت خوشم نمیادا اما خب تا حالا هیچ وقت چیزی نپختم😐😑(البته به جز تخم مرغ و نودل😑) ‌ ‌ ‌ البته بچه ها میدونن اردویی بریم یا مسافرتی جایی خیلی کار میکنم😉 ‌ ‌ امروز برای اولین بار ماکارانی پختم ..😉😍😄جااااتون خالی وجداننا خووب شده بود😉😂البته همش دارم به هم اتاقیم نگاه میکنم مسموم نشده باشه😉😉 ‌ ‌‌ تهدیگشم که نگم براااتوناااا😉 ‌ ‌ #خوابگاه #خاطرات_خوابگاه #دانشجو #دانشجوی_روانشناسی #عکاسی #عکس #دانشگاه_زنجان #دانشگاه#تهدیگ#تهدیگ_ماکارانی ‌ ‌ سه مهر نود و هفت😃😄

46

امروز اولین روز خوابگاهم بود ... ‌ اگر بگم خیلی خوب گذشت دروغ گفتم ... ‌ اگه بگم گریه نکردم دروغ گفتم ... ‌ امروز یکی از بدترین روزای زندگیم بود ... ‌ همیشه سعی کردم تو این پیج از حال خوبم بنویسم اما واقعا دلم میخواست این حرفا رو به یکی بزنم ... ‌ تنها چیزی که امروز یه کم ارومم کرد قرآن خوندن بود ... ‌ ‌ همیشه وقتی دختر ها ازدواج میکردن و شب جدایی از خانوادشون گریه میکردن برام عجیب بود ... ‌ اما امشب فهمیدم چه قدر سخته دور بودن ... ‌ ‌ من با این که چهار پنج بار تجربه ی سفر بدون خانواده رو داشتم اما امروز وااااقعا برام سخت بود ... ‌ ‌ عکس دوم و ببینید😢😢خب واقعا این فضای خوابگاه دلگیره دیگه😐😑 ‌‌ ‌ ‌ ‌ کامنت های پست قبلی رو جواب میدم ببخشید سرم شلوغ بود امروز ... دوستانی هم که تلگرام پیام دادن اون ها رم ان شاالله جواب میدم😘😘😘 ‌ #خوابگاه #دانشگاه_زنجان #دانشجوی_روانشناسی #زنجان #اولین_روز #خاطرات_خوابگاه ‌ دو مهر نود و هفت

72

اومدم به کرجی های عزیز تبریک بگم😉 به زنجانی های عزیزم تسلیت😉😂 ‌ ‌ کرجی ها دارید از شر من راحت میشید ...😉😉 ‌ ‌ فردا ساعت پنج صبح راهی میشم😉 ‌ ‌ از فردا رسما با یک نرگس ِ دانشجوی ِ خوابگاهی طرفید😉😉😉 ‌ ‌ اقا یه سوال من احساس میکنم خیلی دارم وسیله میبرم😐😑 ‌ اینا همش لباس ... به همین اندازه ام خوراکی و ... هست😐😑😐 ‌ ‌ خونه ی ما یه وضعیه هااا😉😂من فردا دارم میرم اون وقت برادران عزیز هنوز دارن حرف میزنن منو راضی کنن برم ازاد نزدیک خونمون😂😂 ‌ ‌ مادر بنده خدامم که همش در حال گریه اس ... ‌ پدر جانم هی پیشنهاد خوراکی خوردن میده😑😑😐 ‌ ‌ #دانشگاه#روانشناسی#دانشگاه_زنجان#زنجان#خوابگاه#سفر ‌ . ‌ یک مهر ۹۷

55

#شهادتت_مبارک من هیچ طلبه ای در اطرافم ندارم ... ‌ نه در خانواده پدریم و نه در خانواده ی مادریم طلبه نداریم متاسفانه ... ‌ این و گفتم بدونید که سنگ خودم و به سینه نمیزنم ... ‌ ‌ واقعا گناه یه طلبه ی پیکان سوار که سه تا بچه ی کوچیک داره چیه؟؟؟ ‌ ‌ واقعا یعنی این قدر وجدانمون کشته شده که داریم تبدیل میشیم به داعش و شمر و یزید ... ‌ ‌ تو این روزا که داشتید برای مظلومیت امام حسین گریه میکردید ... به مظلومیت این طلبه ی بی گناه هم گریه کنید ... چون تاریخ در حال تکرار ... ‌ ‌ اگر زورتون به اقا زاده ها و روحانی هایی که دارن جیب مردم و خالی میکنن و یه زمان تا هزار و چهارصد میخواستید باهاشون جلو برید نمیرسه ... خواهش میکنم شرف داشته باشید مردم عادی و که هیچ گناهی ندارن نکشید ... ‌ ‌ من اگر خواهر یا همسر طلبه بودم واقعا دلم طاقت نمیاورد همسرم یا برادرم ملبس از خونه خارج بشه ... ‌ ‌ نمیدونم کار درست چیه ‌‌‌‌... اما من اگر همسر طلبه بودم شده برم کارگری مردم و بکنم نمیزاشتم همسرم بره بیرون ... ‌ ‌ #تاریخ_تکرار_میشود #محمد_تولایی #گناه_بچه_هاش_چی_بود #طلبه#روحانی#طلاب#حسن_روحانی

29